قالب وبلاگ
صور
و نفخ فی الصور ذلک یوم الوعید 
لینک های مفید




هوالحکیم


در این روزهایی که هنوز سر و صدای جشنواره فیلم فجر( بخوانید زجر) نخوابیده است و برخی حواشی آن تا به الان نیز ادامه دارد، سوالی بیش از پیش خودنمایی می کند. ابهامی که نه تنها در حوزه فیلم و سینما و به طور کلی رسانه که در تمام شقوق زندگی انسان به طور عام مطرح است:

آیا سینمای دینی وجود دارد؟

( در دیگر حوزه ها این سوال با عنوان علم دینی، دانشگاه دینی، اقتصاد دینی و.... مطرح می شود.)


چون این سوال فلسفی است و کار فلسفه طرح پرسشهای خوب بدون توجه به پاسخهای خوب احتمالی به آن است، لازم است ابتدا این پرسش خوب را به خوبی فهم کنیم. 

اصلا سینمای دینی چیست؟  یا مفهومی به نام سینما با گزاره وحیانی دین قابل جمع است؟

همه اینها بستگی دارد به دید ما به سینما.

این روزها که فرهنگ شفاهی بیش از هر زمان دیگر جایش را در بین آحاد مردم باز کرده است، در دورانی که فرهنگ مکتوب و کانسپچوال (تصور) در حال تبدیل به فرهنگ ایمج ها ( تصویر) است، آیا هنوز باید به سینما به سان اسب چموشی نگریست که نمی توان آن را مهار کرد؟

کاش می شد جور دیگری به این قضیه نگاه کرد؛

کمی به قبل ترها برگردیم.

روزگاری در سرزمینی سحر و جادو اصالت داشت و مردم مقهور این فضای اعجاب آور جادو بودند. تبدیل کردن طناب به مار شگفتی بزرگی بود که مردم شیفته آن بودند. در آن برهه است که تکنیک عصا به کمک انسان کامل آن عصر می آید و هدایت را در برابر ضلالت رقم می زند.

عصری دیگر بیماری و مرض امان مردم را بریده است و آن موقع است که انسان طراز زمان می شود شفا دهنده ای که دم مسیحایی اش بعدترها ضرب المثل می شود.

روزگاری دیگر سخن وری و بلاغت و شعر غرا حرف اول را در بین امت می زند. آن موقع اسوه بلاغت و فصاحت می شود معجزه دوران. 


فرقی نمی کند دوران کلیم الله (ع) باشد یا عیسی (ع) یا عصر ختمی مرتبة (ص)؛ مهم به زبان قوم یا امت حرف زدن است.

مهم این است که فرزند زمانه خویشتن باشی و با مردم به زبان خودشان سخن بگویی. 

مهم این است که بتوانی این اسب چموش سینما را رام کنی و بتوانی از آن سواری بگیری.

مهم این است که بتوانی زنجیره های وحی و حکمت و علم و هنر و رسانه را بشناسی و پس از کنار هم قرار دادنشان بتوانی هنر شریف سینما را رقم بزنی.



همه این صغرا و کبرا چیدن ها فقط مقدمه ای کوچک است برای اینکه قبول کنیم می توان به مقوله سینما هم دینی نگاه کرد!

برای اینکه دین را فقط پای روضه ها و مداحی ها و منبرها منحصر نکنیم. ( صد افسوس که برخی از این نوحه خوانی ها و روضه خوانی ها دو صد برابر بدتر از سینمای موسوم به روشنفکری و به قول خودمان تاریک و ضد دینی اند و آن حداقل جریان داشتنش در پارادایمی دیگر است نه مثل برخی دوستان مدعی در لباس مذهب  ضدینی عمل کردن ! )


پس نگاه دینی به سینما ممکن است؛ اما اصلا این سینمای دینی چیست؟

مصداق این سینما چیست؟


فیلمهایی که با آیه قرآن شروه می شوند؟

بیوگرافی ساختن برای ائمه ؟

بازسازی مقتل های روضه هاست آن هم با کلی تحریف ؟


نه ..... گویا مشکل ما با سینما با ابزار سینما و تکنیک سینما نیست؛ هنوز خیلی از ما تعریف درستی از هنر هم نداریم چه برسد به سینما و اینگونه است که حتی اگر از لحاظ بودجه هم مشکلی نداشته باشی و از این جنبه توانگر باشی در محتوا و مضمون است که درویش و فقیری. اینجاست که اگر کارگردان آژانس شیشه ای هم باشی  وقتی از کرخه به راین عزیمت میکنی، نمی دانی نباید زن سرزمینت را در کنار مرد اجنبی ( که از مسلمان بودنش چیزی به مخاطب پیش تر نگفته ای) قرار بدهی. 


شاید این روزها بیش از هر وقت نیازمندیم تا دوباره زمین خود را تعریف کنیم . لازم است دوباره پارادایم ها را تفکیک کنیم و دروازه های خودی و دشمن را شناسایی کنیم. عجیب این روزها از گل به خودی ها می ترسم!




[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:8 ] [ ز.ش ]


هوالحکیم


« چرا فقط عده معدودی کم سواد که از منابع معدودی تغذیه می شوند درباره توافق ژنو اظهار نظر می کنند؟» 

خب خدا رو شکر اگر هیچ خدمتی از دولت تدبیر و امید تا به الان ندیده باشیم، همین یک مورد مثال نقضی محسوب می شود. حداقل با این مقیاس  سطح سواد افراد جامعه مشخص شد!

بر همین اساس از این بعد افراد از نظر تحصیلات اینگونه طبقه بندی می شوند:

بی سواد: کسی که به طور کلی با توافق ژنو مخالف است.

کم سواد: کسی که به توافق ژنو انتقاد دارد.

سطح سواد متوسط: کسی که کمی توافق ژنو را قبول دارد.

با سواد: کسی که توافق ژنو را قبول دارد.

خیلی با سواد: کسی که نه تنها ژنو که ترکمانچای و گلستان و ... را هم قبول دارد.

بر این اساس در دولت راستگویان به منظور جلوگیری از اشاعه این بی سوادی، برای افرادی که در سطح بی سواد و کم سواد قرار دارند  کلاسهای نهضت سواد آموزی برگزار می گردد.

معلمان این دوره :

دکتر صادق زیبا کلام

دکتر محمود سریع القلم

دکتر حسام الدین آشنا

و دیگر رجال تسلیم و کلید!

( لازم به ذکر است که در این کلاسها روش های پیشگویی و غیب خوانی توافق های محرمانه و به نسبت آن نظر موافق داشتن هم آموزش داده می شود. از شرایط عضویت در کلاس عضویت در فیس بوک، همراه داشتن سبد کالا، دستبند بنفش و یک عدد کلید است. )

[ شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 22:44 ] [ ز.ش ]


هوالحکیم


به یاد ثانیه ها ، ساعتها و روزهایی که پارسال( در جشنواره فیلم فجر (بخوانید زجر)  هدر دادم!


ساعت نزدیک 3:30 است. الان دیگر آنقدر صف طولانی شده است که انتهایش قابل دیدن نیست. دوباره از آقایی که کنارم ایستاده بود پرسیدم : « آقا به نظرتون به ما بلیت می رسد؟» و او دوباره مثل دفعه های قبل با لبخند جواب می دهد : « آره، الان ما اول صفیم» در دلم می گویم در دفعه قبل هم اول صف بودیم.
کمی جلوتر بازار نقد و تحلیل فیلم ها داغ شده است. شاید داغتر از نقدهای داخل جشنواره و داوران و منتقدان و به اصطلاح اصحاب هنر و سینما و حتی می توان گفت که بحث اینجا جدی تر است و شاید نقدها صادقانه تر. چون اینجا نه زد و بندی در کار است و نه جناح بندی؛ چه از نوع سیاسی و چه از نوع غیر سیاسی اش. و البته کمی عقب تر هم بدجور بازار سیاه بلیت سینما گرم است. بعد از دو بار در صف ماندن خیلی امیدی به ورود به سالن سینما را نداشتم. آنقدر روز قبل برای فیلم « هیس دخترها فریاد نمی زنند» داد و بیداد کرده بودم که صدایم گرفته بود. هنوز هم صحنه ای از تراژدی دیروز در مقابل چشمانم رژه می رفت؛ صحنه ربوده شدن بلیتی که صاحب آن نیازی به آن نداشت آن هم توسط فردی که تا آن لحظه هم صحبت من بود !
هر چه به ساعت اکران فیلم نزدیک تر می شویم، استرس و اضطراب بیشتر می شود و صف طویل منتظر، شلوغتر. کم کم صدای همهمه ها بالاتر می رود:
_ آقا بیا تو صف، بی نوبت نرو تو.
_ برادر من ، ما چهار ساعته تو نوبتیم بیا ته صف.
_ بگیریدش نذارید بره تو.

این ها همه گوشه ای از حواشی بزرگترین فستیوال هنری کشور است که شاید در هیاهوی ستاره ها و آثارشان کمتر از آن یاد شود. بازیگران و کارگردانان و داوران از یک سو و مردمی که ساعت ها پشت در سینما به انتظار هنرنمایی گروه اول اند از سوی دیگر.
حکایت ما پشت در سینما نشین ها هم حکایت عجیبی است. حکایتی شبیه سیمرغ. سیمرغی که در اختتامیه به برترین های سینمای کشور اعطا می شود؟ نه! شاید حکایت ما، بیشتر شبیه سیمرغ اساطیری عطار باشد. حکایت تماشاگرانی که برای ورود به سینما با هم رقابت می کنند. عده ای که همان اول خسته می شوند و میدان را خالی می کنند و اما کسانی که ساعت ها انتظار را تحمل می کنند . و در نهایت از آن جمعیت کثیر تنها تعداد اندکی به زور چنگ و دندان و زیر دست و پا رفتن هم که شده خود را به درون سینما می رسانند و می شوند سی مرغ.

                                         ******
بالاخره من هم بعد از دو، سه بار تلاش مذبوحانه و پشت در سینما ماندن، کلی این پا و آن پا کردن، انتظار کشنده و به زمین و زمان فحش دادن، توانستم وارد این شهر فرنگ شوم. جوری به بلیت سینما نگاه می کردم کانه بلیت بخت آزمایی برده ام و البته تا چراغهای سینما خاموش نشد باز هم باور نکردم که موفق شده ام هفت خان رستم را رد کنم.
صدای جیغ و کف و سوت جمعیت نشان می دهد که فیلم تمام شده است و اما من هنوز در شوق راهیابی به سالن سینما. آنقدر که پروسه ورود به سینما برایم جذاب بود، خود فیلم نبود. در آخر هم با چهره ای حاکی از غرور، مفتخرانه از سینما بیرون می آیم ؛ افتخاری شبیه به کسی که خود سیمرغ گرفته است؟ نه بیشتر از آن؛ من خود یکی از آن سی مرغم!


پی نوشت: دقیقاعبارت هیاهو برای هیچ اینجا کاربرد داره!

[ دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 21:8 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


« بگذاریم که اسلام با چهره رحمانی اش

ایران با چهره عقلانی اش

انقلاب با چهره انسانی اش

و نظام با چهره عاطفی اش

همچنان حماسه بیافریند.......»



حماسه ....!!!؟؟؟


یا  معنای واژه ها تغییر کرده اند یا تفسیر آدمها از آنها

امروز خیلی واژه ها دستخوش این تحول شده اند:

بازی برد_برد

غنی سازی

تعلیق

پلمپ

تدبیر

امید

استقامت

عزت

و............



شاید امروز بیشتر از هر چیز به دایرة المعارفی نیاز داریم برای معنی کردن تمام واژه هایی که امروز عکسش را می بینیم ؛ شاید اصلا ما اشتباه فهمشان کرده باشیم!

[ شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 0:0 ] [ ز.ش ]
هوالحکیم


چگونه درس سخت و پیچیده ای همچون فلسفه را به کودکان بیاموزیم؟


احتمالا این سوال بسیاری از ارگانهایی است که درصدد پاسخگویی به فرمایش رهبری برآمده اند. فلسفه ای را که در دانشگاه به سختی و با پس و پیش کردن واحدها به قشر دانشجو آموخته می شود، چگونه می توان در حد یک دانش آموز ابتدایی ساده کرد؟

بین ارگانها و سازمانها و افراد حقیقی و حقوقی گشتیم تا بلکه راه حلی توسط بزرگان حوزه آموزش و پرورش ببینیم. ولی متاسفانه به این مطالبه رهبری هم در کنار دیگر فرمایش های ایشان ( برای مثال جنبش نرم افزاری، بحث انسان طراز، کرسی های آزاد اندیشی، اقتصاد بدون ربا و ...) بی اعتنایی شده بود.

در کنار همه این اهمالها تک و توک موسساتی را پیدا کردیم که در پی تحقق این امر برآمده بودند. یکی از مرکزهایی که در این زمینه هم از لحاظ محتوایی تولیدات داشتند و هم در حیطه عملی این مقوله را آزموده بودند، اندیشکده یقین زیر نظر دکتر حسن عباسی بود.

اندیشکده یقین ، فلسفه و نظام آموزشی مبتنی بر تفکر را با نام استراتژی برای کودکان که خروجی فلسفه محسوب می شود را به مدرسه ها برد.

و بدین ترتیب کودکان با داستانهای حسنک با مراتب باور از دکسا تا دگما آشنا می شوند، با انیمیشنهایی چون پاندای کونگ فوکار مکاتب امنیتی را یاد می گیرند و با مربی اژدها روشهای جنگ نرم را می آموزند.

بچه ها در کلاس استراتژی آزادانه اظهار نظر می کنند و از حرفهایی می گویند که در دیگر کلاسها اجازه آن را ندارند. در این کلاس می توانند به علم ارزشی نگاه کنند. می توانند تفکیک پارادایم کنند یا به قول خودشان خوبها و بدها را جدا کنند. می توانند سوپرمنی که آمریکا برای سوپر پاور نشان دادن خودش پرورانده است را به سادگی به تمسخر بگیرند و به جای آن با انسان طرازی که بارها امام جامعه تاکید کرده اند، آشنا شوند. و شاید این نسل پنجمی های انقلاب بتوانند از سرگردانی تفکری که ما نسل سومی و چهارمی ها با آن دست به گریبان بوده ایم نجات پیدا کنند.

انشاالله....



[ جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ ] [ 22:52 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


«توسعه سياسى و توسعه فرهنگى يعنى چه؟ توسعه فرهنگى و سياسى اين است كه انسانها در جامعه احساس كنند كه مى‌توانند درست بينديشند، درست بفهمند ودرست فرا بگيرند. اگر كشورى بتواند خود را به اين‌جا برساند، توطئه‌ها و گمراه‌گريهادرآن اثر نمى‌كند. اين چيز خوبى است، اما اين با جنجال و غوغا و هاى وهوى وروزنامه بازى و امثال اينها درست نمى‌شود؛ به‌دست معلّم درست مى‌شود. توسعه سياسى و توسعه فرهنگى را معلّم پايه‌گذارى مى‌كند. شما هستيد كه در داخل مدارس خودتان، اين كودك را از هفت سالگى تحويل مى‌گيريد و در هجده، نوزده سالگى تحويل دانشگاه مى‌دهيد. اساسى‌ترين و مهمترين دوران عمر اين كودك، با شما معلّمان است. بايد كشور و جامعه روى اين مسأله حساب كنند. معلّم، يعنى آن كسى‌كه مى‌تواندخصوصيّات اخلاقى خوب را در بچه پرورش دهد؛ معلومات خوب را به كودك بياموزد؛ فكر كردن را به كودك بياموزد؛ استقلال رأى را به كودك بياموزد.»


متن بالا گزیده ای از بیانات حضرت امام خامنه ای در سال 78 است که در دیدار جمعی از کارگران و معلمان بیان شده است. سالهاست که امام جامعه از قشر معلم و معلم پرور مطالبه آموزش و پرورشی نوین را کرده اند. آموزشی نه از جنس نمره و مدرک و پرورشی نه از جنس تشویق و تنبیه. اما به رغم آن که سالها از فرموده ایشان می گذرد هنوز شاهد همان سیستم منفعل حافظه محوری در مدارس هستیم. سیستمی که به دانش آموزان نگاهی به مثابه اسکنر دارد. نگاهی که به دانش آموز فقط شوق گرفتن نمره بیست ( یا به تازگی رتبه عالی و خوب) و ترس از تنبیه شدن به خاطر نتایج ضعیف را می دهد و تنها چیزی که این میان مد نظر قرار نمی گیرد پرورش قوه فکر کردن و استقلال فکری است.

البته موضوع از این هم حتی فراتر است . امروز با پیشرفت انواع انیمیشنها و بازی های کامپیوتری و ... کتابهای درسی و معلمان ما کیلومترها از این نسل عقب تر قرار دارند و قصد دارند با همان دانش قبلی به نیازهای امروز نسل جدید پاسخ دهند.

در عصری که بتلفیلد از حمله به خاورمیانه می گوید و اساسین( حشاشین) به تحریف تاریخ می پردازد، آیا با کتابهای 20 سال پیش می توان مقابل این هجمه فرهنگی ایستاد؟

در زمانی که آرگو بین کودکان دبستانی مخاطب دارد باز می توان به تصمیم کبری قناعت کرد؟

مشکلات تکنیکی و فنی یک طرف، آیا با این ظرفیت تولید محتوای محدود، می توانیم با کارتونهایی رقابت کنیم که برای تولید تنها یکی از آنها، 430 استاد فلسفه در غرب  با هم همفکری نموده اند؟

امروز کار آموزش واقعی را انیمیشنهایی انجام می دهند که بی محابا توسط مسئولین فرهنگی دوبله و روانه بازار می شوند.

 و مدرسه فقط از بچه ها دستگاههای اسکن خوب می سازد. ماشینهایی که خوب می خوانند و حفظ می کنند، خوب به یاد می آورند و در آینده خوب تست می زنند.

فاجعه ای که امروز به عنوان « تب مدرک» جامعه ما را فرا گرفته از نتایج همان آموزش و پرورش غلط است.

اما واقعا شیوه درست و اصولی آموزش چیست؟


جواب را از خود ولی می گیریم:


«[غربی‌ها] شيوه‌هاى آموزش پرورشىِ خوبى داشتند و ما هم از آنها ياد گرفتيم. اينكه دبستانها از مكتبخانه‌هاى قديم بهتر بود؛ دبستان، دبيرستان، تقسيم‌بندى‌ها، خوب بود، اينها را كه ما رد نميكنيم؛ اينها مفيد است؛ اما بالاخره چقدرش، چه‌جورش،با كدام رويكردش، ما ديگر به اين توجه نكرديم و يكپارچه گرفتيم. آنها گفتند شش كلاس اينجور باشد، شش كلاس آنجورى باشد، ما همان را آورديم. بعد، آنها روششان را تغيير دادند، پنج كلاس و سه كلاس و فلان، ما هم اين را ياد گرفتيم، آورديم. خوب، اينكه نميشود. آنها كتاب درسى با درسهاى مختلف داشتند، گفتند اينها را تعليم بدهيد، ما هم همينطور اين تراكم تعليمات را فرا گرفتيم. شيوه‌ى سازماندهى آموزش پرورش هم از لحاظ قالب، هم از لحاظ محتوا يك شيوه‌ى تقليدى محض است. اين درست نيست. ما بايد نگاه كنيم ببينيم چه لازم داريم، اين شيوه‌اى كه هست، كجايش معيوب است. اين شيوه عيوبى دارد كه يكى از عيبهايش همين حافظه‌محورى است به جاى فكرمحورى. آموزش و پرورش ما حافظه‌محور است. بچه‌ها بايد همينطور دائم محفوظات درست كنند.»

حافظه محوری مهمترین آفت آموزش رسمی ما در مدارس است. اما چگونه باید به بچه ها قوه استدلال و تفکر داد و چگونه می توان به او تفکر را آموخت نه مثلا تست زدن را؟

یکی از این راه حلها بنابر فرمایش خود حضرت آقا ، تدوین و آموزش فلسفه برای کودکان است که به گفته ایشان در این راه غفلت شده است. به گفته ایشان باید از همان سنین ابتدایی و حتی پایین تر مفاهیم فلسفی با زبان کودکانه به آنها تدریس شود اما کار اصلی از همین نقطه آغاز می شود که چگونه می توان تفکر فلسفی را با زبانی کودکانه به دانش آموزان آموخت؟ آیا در این سالها کسی که در پی لبیک گفتن به این امر رهبر مملکت برآمده است یا همه درگیر جنجال و غوغا و هیاهو و روزنامه بازی شده ایم؟


ادامه دارد....



[ دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 1:2 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


داستان از آنجا شروع می شود که یکی از عروسک های خیمه شب بازی « ژپتو» جان می گیرد و مثل یک پسر بچه زندگی اش را شروع می کند. اما او همچنان در آرزوی تبدیل شدن به یک پسر واقعی است. پینوکیو پسرکی بازیگوش، کله شق و شرور است. او در مسیر از پدر خود به دلایلی جدا می شود و راه به جزیره خوشی ها پیدا می کند. جزیره ای رویایی فقط برای خوردن و بازی کردن و استراحت کردن، آن هم بدون اینکه خبری از درس و کار و سختی باشد.
اما در این میان پینوکیو متوجه می شود که رازی در پس این جزیره نهفته است و  تمام افرادی که به قصد خوشگذرانی وارد این جزیره شده اند، توسط رئیس این مکان برای بهره کشی به حیواناتی چهارپا تبدیل می شوند. اینجا پینوکیو نقش قهرمانی خود را ایفا می کند و این انذار را به بقیه افراد می دهد. در پایان ماجرا پینوکیو در دریا در حالی که به دنبال پدرش می گردد، توسط یک نهنگ بلعیده می شود و پدر خود را آنجا می یابد. پس از اینکه پینوکیو از پدر به خاطر اشتباهاتش عذرخواهی می کند، هر دو از دهان ماهی نجات پیدا می کنند و در نهایت پسرک چوبی داستان ما به آرزوی همیشگی اش که تبدیل شدن به پسری واقعی است، می رسد.     



خطوط تعلیق اصلی :

_ تبدیل شدن پینوکیو به یک انسان واقعی

_ بازگشت به خانه در کنار پدرش

نقد :

داستان این پسرک چوبی که همه کم و بیش با آن آشنا هستیم، اولین بار سال 1940 در قالب کارتون توسط کمپانی والت دیزنی ساخته شد. پینوکیو یکی از محبوب ترین انیمیشنهایی است که بارها و بارها از روی آن نسخه های جدیدتر ساخته شده است تا این که مبادا نسلی با این شخصیت آشنا نشده باشد! از سال 1911 که قدیمی ترین نسخه سینمایی آن توسط ایتالیاییها ساخته شد تا سال 1940که اولین نمونه انیمیشن آن تولید شد و حتی تا سال 2004 که نمونه روباتیک آن با عنوان پینوکیو 3000 ساخته شد، همه وهمه تلاشی بوده است  برای نهادینه کردن این کاراکتر در ذهن کودکان و حتی بزرگسالان.
اصل داستان پینوکیواثر کارلو لورنزینی ( با اسم ادبی کارلو کلودی) است که بین سالهای 1881 تا 1883 در ایتالیا نوشته شده است. لورنزینی ابتدا کار خود را با نوشتن طنز سیاسی برای روزنامه آغاز کرد اما پس از مدتی وارد دنیای ادبیات کودک شد که یکی از مشهورترین کارهایش « داستان یک عروسک خیمه شب بازی» بود که بعدا به ماجراهای پینوکیو معروف شد.
پینوکیو، داستان پسرک چوبین لجباز و شیطانی است که در مسیر تعالی و تبدیل به یک انسان واقعی شدن قراردارد. در واقع پینوکیو به دنبال تبدیل شدن به یک « انسان کامل» است و در این راه با مشکلاتی روبه روست. در اینجا ژپتو نماد خالق ( و یا در تلقی مسیحی خدای پدر) است و پینوکیو بنده ناسپاس. او دراثر وسوسه های گربه نره و روباه مکار اغوا می شود. البته در نمونه سینمایی آن رئیس تئاتر نقش اغواگری  که به راه خطا و نا صواب راهنمایی می کند، را دارد. پینوکیو گول می خورد و به جزیره خوشی ها ، جایی که فقط در آن لذات مادی وجود دارد و خبری از کار و درس نیست، می رود. این جزیره خوشی ها در واقع نمادی است از دنیا و تعلقات مادی که درنهایت باعث می شود که تعداد زیادی از کسانی که وابسته به این تعلق زمینی شده اند، به الاغ (!) تبدیل  گردند و یا در جدیدترین نسخه این انیمیشن ( پینوکیو 3000) به روباتهایی بدون اختیار تبدیل شوند. البته اینجا پینوکیو که زودتر از همه متوجه اشتباهش شده، این را به بقیه غافلان اطلاع می دهد و رسالت پیامبری خود را به انجام می رساند. و سپس وقت آن می رسد که پینوکیو به سمت خالق خود برگردد و درست همین جاست که با وی در شکم نهنگ روبه رو می شود و به خاطراشتباهاتش از پدر عذرخواهی ودر واقع «توبه»می کند و مهمترین قسمت داستان آن جاییست که پینوکیو از شکم ماهی بیرون آمده و به آرزویش که پسر واقعی شدن یا « انسان کامل» شدن است، می رسد و درنسخه های متعدد فیلم و انیمیشن های مختلف مورد تحسین فرشته و یا جیرجیرک و ..قرار می گیرد.

بی شک کارلو کلودی در پرداخت این کاراکتر و کلیت داستان به زندگانی حضرت یونس (ع) نگاهی داشته است  و با بهره گیری از زندگانی آن حضرت دست به پرداخت این شخصیت زده است.

پس نمادهای داخل فیلم را اینگونه می توانیم طبقه بندی کنیم:

 

پینوکیو : نماد انسانی زمینی که به دنبال تعالی است.

ژپتو: خالق ، خداوند یا در عقیده مسیح خدای پدر

تبدیل شدن به پسر واقعی: انسان کامل یا تبدیل شدن به بنده ای سپاسگذار و نیکوکار

جزیره خوشی ها یا سرزمین خوشی ها : تعلقات دنیوی

گربه نره و روباه مکار: نماد شیطان و وسوسه های شیطان یا نفس اماره

فرشته یا جیرجیرک : نفس لوامه یا سرزنشگر ( یا نماینده خدا)

 

بنابراین  می توان گفت که این داستان با دستمایه های مذهبی ساخته و پرداخته شده است و نویسنده با نگاه ویژه ای که به حضرت یونس (ع) داشته است در واقع (نعوذ بالله) سعی در بازآفرینی ایشان در قالب شخصیت یک عروسک خیمه شب بازی را داشته است. در اینکه انگیزه نویسنده از این کار چه بوده است و آیا تعمدی در این کار بوده و او به عمد قصد مسخره کردن این پیامبر عظیم الشان را داشته است، شک است. اما در یک مورد تردیدی وجود ندارد. و آن این است که چه خواسته و چه ناخواسته این حرکت صورت گرفته باشد،  به هر حال این انیمیشن یک image  به مخاطب عمدتا خردسال خود می دهد  که بعدا هر داستان و آموزه دیگری که راجع به «انسانی که از دهان ماهی بیرون آمده است» را یاد می گیرد، در آن قالب می برد و تحلیل می کند. در واقع یکی از وظایف رسانه جمعی و انیمیشن همین image و تصویر دادن است. پس پیش از آن که ما در سنین نوجوانی یا در خوشبینانه ترین حالت در سالهای اول دبستان داستان این پیامبر را به کودکان خود بیاموزیم، ذهن و قلب آنها توسط تصویر پینوکیوی کلودی اشغال شده است و شاید دلیل اینکه بسیاری از آموزه های دینی در افراد اثر نمی کند تاثیر دیدن همین انیمیشنها  و القای این تصویرها توسط رسانه ها در کودکی باشد.

 

[ سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ ] [ 21:38 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


چرا و چگونه پدیده فمنیسم در ایران شکل گرفت ؟

.

.

.

.

.

این سوال را باید از تمام شخصیت های کارتونی دوران کودکی مان پرسید!


 و البته مدلهای به روز شده شان.........



پا نوشت : انشاالله بعدا به طور مفصل درباره این موضوع خواهم نوشت اما فعلا به دلیل نزدیک شدن ایام خوش امتحانات فرصت کافی برای نوشتن مطلب ندارم.

[ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ] [ 22:52 ] [ ز.ش ]


هوالحکیم

 

بحران بودجه انگار این روزها به صدا و سیما هم کشیده شده است. در کنار زیاد شدن شبکه ها از لحاظ کمی، شاهد روز به روز افول از لحاظ محتوایی برنامه های سیما هستیم. صدا و سیمایی که وظیفه هدایت و هماهنگ سازی جامعه بر اساس منافع مشترک را دارد، بدجور دارد گل به خودی می زند! این گل به خودی ها مال روزهای اخیر نیست بلکه مال زمانی است که معاونت بازرگانی در صدا و سیما تشکیل شد و قرار بر این شد که رسانه ملی قسمتی از درآمدش را خود تقبل کند.

از روزی شروع شد که پای «چی توز » به تلویزیون باز شد.

 از روزی که در شروع هر سریال و برنامه ای نام یکی از بانک ها به عنوان اسپانسر دیده شد.

از روزی که با تبلیغ انواع وسایل خانگی، شروع کردیم به تبلیغ سبک زندگی لیبرالی.

از روزی که شعار هیچکس تنها نیست شعار تجاری شد.

و ....... از روزی که کلمه مقدس تبلیغ تبدیل شد به کلمه ای در ردیف « عوام فریبی»

در اینجا باید سوالی را از مسئولان صدا و سیما پرسید که تبلیغات به چه قیمتی؟

به قیمت ذائقه سازی چیپس و پفک بین مردم و به ویژه دختران که باعث عقیم و نازا شدن نسل بعد زنان ما می شود؟

به قیمت  رسانه ای کردن کِرمی تقلبی با عنوان حلزون و سلب اعتماد مردم از رسانه ملی؟

به قیمت مشروعیت بخشیدن به نظام بانکی و اقتصادی ای که مبدا و منشاء آن در غرب در حال از هم پاشیده شدن است؟

به قیمت روز به روز پولدارتر کردن سرمایه دارها از یک طرف  و از طرفی دیگر کلاهی گشاد بر سر مردم گذاشتن ؟

به قیمت..............

اینها سوالاتی است که سالهاست بی جواب مانده و کسی نیست که در این میان شان و حرمت رسانه ملی را به مسئولان مربوطه گوشزد کند. رسانه ای که خرج برنامه های دینی آن از محل تبلیغات پفک و چیپس در بیاید معلوم است که در قلوب مردم اثر نمی کند. رسانه ای که یک تنه به دفاع از نظام ربوی بانکها پرداخته، جایی برای تبلیغ قرآن نمی گذارد. اصلا وقتی برای «جنگ با خدا» تبلیغ می کنی دیگر حرف زدن از خدا معنایی ندارد...........

و متاسفانه امروز بیش از هر موقع دیگر شاهد پخش این سری تبلیغات هستیم. تبلیغاتی نه از جنس زندگی ای با الگوی ایرانی_اسلامی که بیشترشبیه به سبک زندگی لیبرالی و کاپیتالیستی.

رسانه ای که به عنوان « واسطه» شناخته می شود، امروز واسطه ای شده بین سرمایه دارها و مردم . در واقع مردم امروز طعمه هایی هستند که با دام تبلیغات رسانه توسط  این قشر مرفه شکار می شوند.

اما آیا واقعا « قیمت » گذراندن امور صدا و سیما ، فریفتن و اغوای مردم است؟

در اینجا سوالی بزرگتر مطرح می شود.

اصلا رسالت رسانه چیست؟

سوالی که گویا باید دوباره مورد پرسش و بازنگری قرار بگیرد.


[ پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 23:39 ] [ ز.ش ]


هوالحکیم


خزانه خالی

هشت سال بی انضباطی گسترده مالی

وضعیت اسف بار کشاورزی

بودجه نفتی مفقوده

و.....................


عناوین بالا تنها گوشه ای از مظلوم نمایی های رجال دولت تدبیر و امید است ؛ این سیاسیون اعتدال گرا به گونه ای نسبت به هشت سال دولت اصولگرا اظهار نظر می کنند که انگار به طور کلی مملکت تعطیل بوده است و هیچ حرکت مثبت و رو به جلویی صورت نگرفته است. این آقایون  که این روزها طرحی برای اداره کشور و حل مشکلات ارائه نداده اند، گویی کاری جز غر زدن و توپ را به میدان دولت قبلی انداختن، بلد نیستند. 

اما این «ننه من غریبم» بازی ها شاید برای عده ای از مردم قابل باور باشد که اولا با استراتژی های شما آشنا نباشند و ثانیا حافظه تاریخیشان پاک شده باشد.

اما برای ما که از سابقه کشور داری شما مطلع هستیم و برنامه آینده تان را هم می دانیم، این ژست ها قدیمی شده. شما در مقام شعار دادن خوب عمل می کنید اما به حیطه عمل که می رسید عاجز و ناتوانید.

 شما  از حل 100 روزه مشکلات اقتصادی دم زدید و با گذشت چند ماه هنوز از حد غر زدن فراتر نرفته اید و در بن بست نئوکینزی  ( طبق سند مجمع تشخیص مصلحت نظام به قلم دکتر روحانی) گیر کرده اید.

از امنیتی کردن فضای جامعه ناله کردید و امنیتی ترین کابینه تاریخ انقلاب اسلامی را دور خود جمع کردید.

از نبود آزادی بیان انتقاد کردید اما حتی برگزاری تنها کنفرانس ضد صهیونیست و ضد هالیوودیسم را در کشور برنتافتید.

و ...........

ما خوب می دانیم که شما برنامه ای برای بهبود اوضاع کشور ندارید و برای لاپوشانی این قضیه به هر ریسمانی چنگ می زنید. از سیاه نمایی فعالیتهای دولت گذشته گرفته تا خلأ عدم رابطه با آمریکا! 

برنامه شما در سه لایه قابل تفکیک است :

1. سیاه نمایی از دولت پیشین و فعالیت های آن  تا نهایت حد ممکن

2. اجبار و اصرار بر مذاکره و رابطه با آمریکا و ذوق مرگ شدن از یک تماس تلفنی

3. فتح سنگر به سنگر پایگاههای نیروهای حزب الله


آقایون حافظه تاریخی ما پاک نشده است ؛ ما هنوز وقایع سالهای 77 و 78 را به خاطر داریم. ما آبروهایی که شما از نظام بردید و صدماتی را که به انقلاب وارد کردید را فراموش نکرده ایم . ما قتلهای زنجیره ای و به اسم وزارت اطلاعات تمام شدن، قضایای کوی دانشگاه و تخریب نیروی انتظامی، هجمه های متعدد رسانه ای به سپاه و .........فراموش نکرده ایم. و البته از الان سناریوی بعدیتان برای ما روشن است. تخریب چهره و نام افرادی چون آیت الله مصباح و شاگردانش جزء همان برنامه « فتح سنگر به سنگر» شماست. 

و اما هشداری جدی برای این آقایون :

گویا سنگر بعدی که مد نظر دوستان اعتدال گراست، «اندیشکده یقین »و دکتر حسن عباسی و شاگردانش است. قابل توجه دوستان این سنگر فتح شدنی نیست و اگر به بازیگوشی های خود در این زمینه ادامه بدهید فقط با دست خودتان گورتان را کنده اید؛ چون تنها جایی که در این مملکت می تواند نقشه های گذشته و حال و آینده شما را نقش بر آب کند اندیشکده یقین است ؛ پس به خاطر خودتان هم که شده دست از شیطنت بردارید.

البته ما به فرموده حضرت آقا باز سکوت می کنیم و انتقاد از دولت را به تعویق می اندازیم اما بدانید تک تک حرکات شما توسط ما ضبط و به موقع برای آگاه سازی ملت پخش خواهد شد.

پس لطفا با دم شیر بازی کنید!



[ جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 0:32 ] [ ز.ش ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

لینک های مفید

امکانات وب
  • معانی