X
تبلیغات
صور
قالب وبلاگ
صور
و نفخ فی الصور ذلک یوم الوعید 
لینک های مفید




هوالحکیم


خیلی از ما در زندگی شبیه اسب عصاری هستیم. اسب عصاری با چشمان بسته از سحر تا شب حول محوری می چرخد و با اینکه شاید کیلومترها راه رفته است اما وقتی چشمانش را می گشایند، متوجه می شود که بر جای نخستین خود قرار دارد و آن موقع است که دیگر روز تمام شده و شب فرا رسیده است.

وضعیت ما انسانها هم همینگونه است. گاهی طوری در زندگی روزمره و دنیایی خویش غرق می شویم که فراموش می کنیم در همان نقطه ای قرار داریم که سالها پیش بوده ایم؛  کماکان به دور خود می چرخیم بدون اینکه پیشرفتی داشته باشیم و تازه موقعی به این نکته پی می بریم که جوانی و بهترین دوران زندگی ما از دست رفته و عمر ما رو به پایان است.

اسب عصاری آیت انسانهایی است که عمر خود را بیهوده تلف می کنند؛ انسانهای غافلی که با جهل، گمان می کنند که در مسیر پیشرفت و تعالی قرار دارند بدون آن که متوجه باشند به راستی گامی رو به جلو برنداشته اند و فقط درجا زده اند!

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 1:1 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


مادر واژه عجیبی است.

فاطمه از آن عجیب تر.


مادر باشی، فاطمه باشی، دخت مصطفی، همسر علی، ام حسنین باشی و ....

چه غوغایی...


آه .....شیعه چه صبری دارد.


زن باشی، پهلو شکسته باشی، میان در و دیوار، برابر چهل مرد نامرد باشی و ....

چه غوغایی........


مادر دوباره آمده ایم پشت در خانه ات.

همان در نیم سوخته.

همان دری که هر روز نبی می کوبید و «یطهرکم تطهیرا» می خواند.

همانی که مقتل فرزندت شد و بشر برای همیشه محروم ماند از برکت آخرین یادگارت.


مادر این روزها زهرا بودن و زهرایی بودن خریداری ندارد.

همانهایی که محسنت را شهید کردند، امروز حراج ناموس می کنند.

همانهایی که بازویت را شکستند، الان حرمت حرم دخترت را می شکنند.

مادر این روزها «حیا» غریبترین واژه روی زمین است.


راستی مادر هنوز هم ولی تنهاست. 

هنوز هم نامردان با طناب پشت در منتظرند.

هنوز عده ای به فکر کودتایی دیگرند؛ کودتایی از جنس سقیفه.

مادر کمک کن نگذاریم علی دوباره تنها و خانه نشین شود؛ با تیر دشمن یا زهر خودی.

همیشه از بزرگترها می شنیدیم که اسم تو فاتح سنگر بعثی ها بوده است.

اصلا مگر می شود عملیاتی رمزش یا زهرا باشد و مادر به کمک نشتابد؟

مادر یک بار هم از کنار قلبهای ما عبور کن.

قلبهای ما که سخت تر از سنگر حرامی ها نیست:


یا زهرا


[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 11:49 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


این چند روزه به هر وبلاگ و وبسایت سر بزنید حرفی از علی خلیلی هست.

شبکه های اجتماعی پر شده از اسم علی.

عکسش به اصطلاح کلی لایک خورده.


و من اصلا عادت ندارم به تکرار مکررات؛ اما انقدر سوخته ام که جز با نوشتن آرام نمی گیرم.



عکس روزهای آخر علی، 21 ساله نیست. انقدر تکیده شده که نتوانی با دو سال قبلش تشخیصش بدهی.

 به دلایل پزشکی کار ندارم.

قطع شاهرگ

سکته مغزی

و....


من که می گویم دق کرد.

دق کرد از ریشوهای بی ریشه ای که به جای تشویق، توبیخش کردند.

دق کرد از اینکه نکند آقا از من دلگیر شده.

دق کرد  که نکند پیش اباعبدالله رو سیاه بماند.


سخت است برای غیرتت شاهرگت را بدهی و به جایش « به تو چه» حواله ات کنند. آن هم از کسانی که تا دیروز دوش به دوششان در هیئت بودی و پیشانی پینه بسته شان را دیده ای و شاید هم حسرتشان را خورده ای.

شاید حق با تو باشد برادر.

اصلا به تو چه.....

برادر تسبیح به دست اصلا به تو چه که علی شهید شد از زخم زبانت. باز تسبیح را دور بگردان و الهی العفو بخوان.

به تو چه که علی روزهای آخر از همه دعای شهادت طلب می کرده، تو پیشانی ات را  باز  محکمتر بر سجده بگذار.

به تو چه که علی به گفته خودش برای دفاع از ناموس شهید شد، تو را چه به ناموس مردم؟

اصلا به تو چه که علی روزهای آخر درد می کشید نه درد صدایی که برای همیشه خش دار شد، نه درد معده و... . به تو چه که دردش از امثال تو بود.

(راستش را بخواهی اباعبدالله هم بیشتر از تشنگی از هل من ناصر بی جوابش درد کشید)

اما .......

تو که نگران پول بیت المالی که مبادا خرج بیمارستان علی شود، پس چرا پای حضرت آقا را به میان کشیدی؟

نقطه ضعف علی را نمی دانستی.

علی تمام عشقش لبخند ولی بود. 


اما دیگر نگران نباش. علی رفت که تو مدیون بیت المال نمانی.

علی رفت که هم ثواب جانبازی را ببرد و هم شهادت.

رفت که روسیاه نشود پیش اباعبدالله.

رفت که آقا بداند هنوز عمار هست.

رفت .......



پی نوشت: توی یکی از شبکه های اجتماعی یکی کامنت گذاشته بود من میشناختمش بچه خوبی بود با همه بسیجیا فرق داشت! ( احتمالا با همانهایی مقایسه شد که خون به دلش کردند.)

پی نوشت 2 : بابت مشوش نویسی عذر می خوام. اونقدر موقع نوشتن این پست آشفته حال هستم که فعل و فاعل رو یه زور جفت و جور می کنم.

[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 2:13 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


نوروز امسال تلخ شروع شد.

تلخ نه به خاطر تورمی که به گفته رئیس دولت چند درصدی کاهش پیدا کرده، به خاطر چینی که بر پیشانی رهبر افتاد و حماسه ای که در اقتصاد آفریده نشد.

تلخ نه به خاطر شو من های رسانه ملی و توجیه سخنان سخیف سوپر استار سیمرغ به دست، به خاطر انتظار و دلهره خانواده ای که پدرش از سربازی برنگشت.


تلخ به خاطر شهادت «علی» ... جامعه اسلامی و شهید غیرت!؟


تلخ به خاطر تمام آرمانهای بدون عملمان. 

تمام شعارهای بدون شعورمان.

تمام سالهایِ با عنوان اقتصادی و «انشاالله گربه بوده» گفتنمان.


تلخ................


چه می کشد این روزها ولی!


[ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ] [ 19:6 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


کات. 

تمام شد.

آخرین صحنه های سال 92 روی پرده است.

این سال پر بود از اتفاقات خوب و شاید بد. 

بازیگر بسیاری از اتفاقات ناخوشایند خودمانیم  البته گاهی مجبوریم تن بدیم به فیلمنامه ای از پیش نوشته شده.


امسال درسهای بزرگی گرفتیم؛

در سیاست

در اقتصاد

در فرهنگ 


و مهم تر از همه امسال درس بصیرت گرفتیم. ( البته آنهایی که باید درس بصیرت می گرفتند نگرفتند، منظورم از عبرت گرفته ها، خودمون حزب اللهی هاست که یاد گرفتیم با دودستگی به جایی نمی رسیم وگرنه برای آن قوم لجوج گوش اگر گوش آنها و ناله اگر ناله ما .... بماند!)



و الان که به آخر سال رسیدیم من هم مثل از خیلی از دوستان ترازو به دست گرفته ام و سبک و سنگین می کنم.

هنوز وزنه گناهانم سنگینتر است.......

ای کاش سالی که در پیش داریم هر روزش عید باشد.

عیدی از جنس امیر المونین.

عیدی بدون گناه.

سال نو مبارک :)

پانوشت: از همین جا از همه دوستان ( و البته دشمنان بر حق بنده ) طلب حلالیت می کنم. تو رو خدا بیاید تو همین دنیا یه جور با هم کنار بیایم . تو آخرت بد جور حساب کتابا دقیقه!


[ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 ] [ 20:35 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


این روزها دلم از دنیا و متعلقاتش گرفته است.


می خواهم روزه بگیرم.

حال و هوای رمضانی دارم.

این بار می خواهم روزه بگیرم از اینترنت و  موبایل و هر چه بوی مدرنیته می دهد. 


می خواهم چند روزی از چشم و گوش دنیا دور باشم .


اصلا دلم می خواهد تنها و تنها در محضر تو باشم.


والسلام

پانوشت : این معضل شاید فقط یک حساسیت فصلی موقت به وسایل الکترونیک باشد و بس. 



[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 0:46 ] [ ز.ش ]


هوالحکیم


« انسان روشنفکر نتیجه جامعه مدرن است و انسان خرافاتی و عقب مانده محصول جوامع سنتی. »


استاد مدام عرض کلاس را طی می کند و این خزعبلات را تکرار می کند. احساس سرگیجه دارم؛ نمی دانم از مدام قدم زدن استاد است یا از محتوای سخنانش. 

ادامه می دهد و از نظریه لرنر می گوید و اینکه انقلاب ایران نظریه وی را با شکست رو به رو کرده است. و اینکه آقای تئوریسن در پی ناکامی اش مردم ایران را عقب مانده خوانده است.

و باز از تجدید نظر او می گوید؛ از زیاده خواهی های فزاینده و سرخوردگی های فزاینده.

اینکه انقلاب ایران حاصل آرزوهایی است که محقق نشده است. از توقعاتی که با شهری و مدرن شدن برآورده نمی شد و در نتیجه سرخوردگی به وجود می آورد و در نهایت افزایش این سرخوردگی ها به انقلاب می انجامد! 

.

.

.

اول خطاب به شما استاد عزیز:

واقعا نمی دونم در جواب ملائکه در شب اول قبر چه خواهید گفت وقتی که از شما بپرسند عمر خود را در چه راهی گذراندید؟

شاید بگویید تریبون اغیار بودم یا ضبط صوت اشرار یا فقط یک عروسک بی اختیار  یا ...

فقط مراقب باشید در نظریه هایی که خواندید خبری از قیامت و روز جزا نیست . مبادا دل ببندید به مدرنیته و غافل بشید از روز حساب که اغوا و تسخیر قلبها بد تاوانی دارد.

و اما خطاب به آقای نظریه چی (!) و امثالهم:

اینکه انقلاب ایران را درک نکردید و درک نخواهید کرد اصلا چیز عجیبی نیست. شما که سهله ؛ کسانی که بازوی سمت چپ و راست و... رهبر این انقلاب هم بودند، این پدیده رو درک نکردند و خیلی زود انقلاب را به فراموشی سپردند و با یک دور سواری در جاده های کانادا و دو سه روزی اقامت در هتلهایش دل و دین به مدرنیسم و متعلقاتش باختند و هنوز که هنوزه در تب جامعه مدنی و دموکراسی و حقوق بشر، به رسمیت شناختن اسرائیل و... می سوزند.

و اما برعکس شما، من جنابعالی را خوب درک می کنم و می دانم کینه ای که از ایران و انقلابش دارید به خاطر چیست. هیچ دانشمندی دوست ندارد مثال نقضی برای نظریه هایش پیدا شود و مردم ایران خاری در چشم شما شدند و دلیل اصلی شکست نظریه شما .

شاید لازم بود پیش تر به شما اطلاع می دادند تا شما نظریه تان را اصلاح می کردید و مجبور نمی شدید که تجدید نظریه بفرمایید و یا لااقل حال که انقلاب کردند از شما به خاطر شکست تئوریتان، عذر خواهی می نمودند!

البته زیاد اند کسانی که بخواهیم به خاطر انقلابمان از آنها پوزش بطلبیم؛ از حزب دموکرات آمریکا گرفته تا فلسطین اشغالی و تمام اتباع خارجی که در ایران از درآمد نفت ایران حق توحش می گرفتند و متاسفانه با انقلاب این مزایا به حالت تعلیق درآمده ( یعنی در فیش حقوقی یه چیزی شبیه به بدی و آب و هوا داشتند با این محتوا که یه پول اضافه بگیریم چون وسط وحشیا داریم کار می کنیم!)


و نکته آخر : استاد ( مثلا!) عزیز و همه تئوریسن های محترم ، نظرات احمقانه شما اگر به هیچ دردی نخورد حداقل یک ثمره مثبت برای من داشت :

به غلیان اومدن حس غیرت. 


من از استاد بزرگم یاد گرفتم که در برابر «کوژیتو »ی دکارت که پدر فلسفه مدرن غرب محسوب میشه، « الهمتنی معرفتک»  امام حسینو (در دعای عرفه)  بذارم، تو که دیگه عددی نیستی آقای لرنر. 

عقب مانده لایق کسانی است که مسائل را بر اساس تمایلات نفسانی خودشان تبیین می کنند و در نهایت به جای قبول شکست، مردم کشورهای دیگر را مقصر می دانند.

انقلاب اسلامی ایران فراتر از درک توئه عقب مونده!



[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 21:51 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


این روزها دلم «حول حالنا الی احسن الحال» می خواهد.

این روزها که کم کم می روند تا به بهار گره بخورند، دلم بهاری شدن می خواهد.

این روزها سخت هوای قلبم گرفته برای «مقلب القلوب».


دوباره زمین دور خورشید گشت؛ کاش می شد و  می توانستم دورت بگردم.

دوباره  به درختهای پایتخت حسودیم شد . با این همه آلودگی هوا باز هوای  شکوفه زدن دارند. کاش من در این فضای مسموم ذوق شکفتن داشتم.

دوباره زمین قد علم کرد زیر بار این همه گناه آدمها و زنده شد. کاش من هم قدرت قد راست کردن داشتم زیر سنگینی این همه گناه.


این روزها دوباره دلتنگتم...


دلتنگ سجده های طولانی.....



[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 19:24 ] [ ز.ش ]

هوالحکیم


بگذارید حرفی را که می خواهم آخر بگویم همین الان بگویم:

«بدتر از این نمی شد.»

شاید آن روزها که کتاب اینک شوکران را می خواندم یا خاطرات خانم ملکی را می شنیدم، هیچ گاه فکر نمی کردم که عاشقانه ای زیباتر از این آن هم در بحبوبه انقلاب و دفاع مقدس وجود داشته باشد و فراتر از آن به هیچ عنوان فکر نمی کردم که انقدر بد می توان آن را دراماتیزه و به فیلم تبدیل کرد.

فرشته و منوچهر دو جوان انقلابی و فعال هستند که قبل از انقلاب با هم آشنا می شوند و با عشق ازدواج می کنند. منوچهر در جبهه جانباز می شود و سالها فرشته وظیفه پرستاری از وی را برعهده داشته است؛ اما فرشته و منوچهر «اینک شوکران»  فاصله نوری با نسخه آن در این فیلم دارند.

فرشته ی «دلتنگی های عاشقانه» دختری لوس و ننر و با اداهای کودکانه است و اصلا قرابتی با فرشته انقلابی محجبه ی البته پولدار  ندارد که خوشش نمی آید کسی به او «خانم کوچولو» بگوید.

و منوچهر «اینک شوکران»  آنقدر دلبسته خداست که دلش نمی خواهد  که با یک تیر در سر که می خواهد با جان کندن به دیدار محبوبش برود.

دلتنگی های عاشقانه نشان دهنده عشقی سطحی، مسخره و البته مصنوعی است . این زوج، کاملا زوجی معمولی و شاید حتی بی دغدغه تر از دیگر خانواده های انقلابی آن دوران هستند و انگار جز همدیگر به چیز دیگری تعهد ندارند. حتی صحنه های عاشقانه آن هم به بدترین نحو ممکن و بدون آن که ذره ای احساسات مخاطب را به غلیان دربیاورد، پرداخته شده است.

اصلا گویی فیلم فقط در مورد دو عاشق است که حالا انقلاب و جنگ و دیگر اتفاقات هم در حاشیه زندگی آنها جریان دارد. اصلا نشانی از ارزشهای انقلاب یا دفاع مقدس نیست. پوششهای نامناسب ، نوع برخوردهای سخیف ، صحنه های دور از شان این شهید و ... بماند.

 فیلم بسیار یک نواخت و بدون حادثه و مضحک پیش می رود و ..............

به قول دوستی این فیلم « فرا نقد» است ؛ یعنی انقدر فاجعه است که قابل وقت گذاشتن و حتی یک بار دیدن هم نیست، چه برسد به نقد کردن!

گویی کارگردان این اثر حتی با الفبای ساده فیلم سازی هم آشنا نیست و یکی از زیباترین عاشقانه های دفاع مقدسی را با اثرش به محاق برده است.



پانوشت: من به شخصه از خانم ملکی همسر شهید مدق به خاطر ساخت بد این فیلم عذرخواهی می کنم.

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 22:53 ] [ ز.ش ]
 

هوالحکیم


 

 

مشخصات انیمیشن

کمپانی توزیع کننده: فاکس قرن بیستم ((20th Century Fox

کارگردان: استیو مارتینو ، مایک تورمیر (Steve Martino, Mike Thurmeier)

نویسنده: مایکل برگ (Michael Berg)

ژانر: انیمیشن/کمدی/ماجرایی/خانوادگی   

هزینه تولید: 100 میلیون دلار

محصول : آمریکا

سال تولید :2012


خلاصه داستان:

عصر یخبندان 4 آخرین قسمت چهارگانه عصر یخبندان هاست که با عنوان رانش قاره ای نام گذاری شده است. این قسمت در بستر شکسته شدن گسلها و تقسیم قاره ها روایت شده است. شخصیتهای اصلی داستان مثل قبل است البته با کمی تغییرات جزئی و اضافه شدن چند کاراکتر جدید؛ مندی شخصیت باهوش و خوش اخلاق جمع، دیه گوی جنگاور و کمی عنق ، سید شخصیت احمق به علاوه کاراکتر حریص و پرتلاش و صامت همیشگی آن یعنی اسکرات سنجابه.

مندی که در قسمتهای قبلی انیمیشن شاهد ازدواج و بچه دار شدنش بودیم الان با دختر نوجوانش که دوست دارد رها و آزادانه و بدون قید و بند زندگی کند دچار مشکل است. سید که همیشه در آرزوی داشتن خانواده ای بوده است در این قسمت با خانواده اش رو به رو می شود اما به سرعت متوجه می شود که دلتنگی خانواده برای وی تنها به دلیل خلاصی آنها از مادربزرگ پیر خانواده بوده است. در اثر شکستن یخ (رانش قاره ای) مندی و دیه گو و سید از بقیه جدا می شوند. مندی به خانواده اش قول می دهد که در مکانی نزدیک پل دوباره به خانواده اش بپیوندد. از اینجا به بعد شاهد تلاشهای مندی و دوستانش از یک طرف و الی و هلو و دیگر حیوانات برای رسیدن به مکان موعود هستیم. هر دو گروه در مسیر با مشکلاتی رو به رو می شوند. گروه مندی مورد حمله دزدان دریایی قرار می گیرند و پس از طی مراحلی در آخر با کمک سنجابها و نهنگ دست آموز مادربزرگ دزدان دریایی را شکست دهند.

در نهایت مندی پیش خانواده اش برمی گردد و همه حیوانات به جزیره موعود می رسند. ماموت پدر دیگر آن سخت گیریهای اول را ندارد و به این نتیجه می رسد که باید به نوجوانش فرصت برای صفا کردن بدهد!

اسکرات سنجابه هم که دلیل اصلی رانش اقلیمی و ساخته شدن ابوالهول و حتی نظریه تکامل داروین معرفی شده است، بالاخره به سرزمین شاه بلوطها با سختی زیاد دست پیدا می کند اما به واسطه حرص و ولع زیادش سرزمین موعود را را به نابودی می کشاند و آتلانتیس را غرق می کند!

 

خطوط تعلیق

 

خط تعلیق اصلی:

برگشت مندی در کنار خانواده اش و رسیدن به سرزمین موعود

 

خط تعلیق های فرعی:

استقلال طلبی هلو

عشق دیه گو به شیران

جست و جوی اسکرات برای پیدا کردن جزیره بلوط ها

 

 

 

مولفه های استراتژیک

اتوپیا ( نا کجا آباد):

واژه اتوپیا ریشه در فلسفه یونان باستان دارد. نخستین بار افلاطون2500 سال پیش دو نوع آرمانشهر یا ناکجا آباد را برمی شمرد:

1.      مدینه فاضله ای که وجود ندارد و انسان باید این آرمانشهر را ایجاد کند؛ در کتاب جمهور خود حدود و ثغور آن را بیان می کند.

2.      آرمان شهری که وجود داشته است ولی الان گمشده است؛ آتلانتیس جزیره خوبی هاست که افلاطون بشر را ترغیب می کند که به دنبال آن بگردد. در مورد مکان این ناکجاآباد ابتدا تصور می شد که در نزدیکی جزیره سیسیل در دریای مدیترانه است. اما به نظر می رسد که این سرزمین موعود همان اورشلیم یا فلسطین است. سرزمینی که بشر باید برای رسیدن به آن به کند و کاو بپردازد.

این اندیشه اتوپیاگرایی در سالهای آغازین رنسانس باعث شد که کریستف کلمب با حمایت دولتهای انگلیس و اسپانیا راهی جزیره آمریکا شود ودر نهایت هم غاصبان با غارت و غصب سرزمین سرخپوستان مدعی «کشف» این سرزمین شوند. در حالی که مردمان آن  پیش از هجوم تازه واردان دارای تمدنی چند هزار ساله بودند. این سرزمین به زعم آنها تازه کشف شده، آتلانتیس نامیده شد و لذا اقیانوس میان اروپا و آمریکا به آتلانتیک معروف شد.

و اما در دهه های اخیر در پی ترویج نگاه شیعی به زمان ظهور منجی و امام زمان، غرب به سرعت در پی مصادره کردن این نگاه برآمد و علاوه بر اتوپیا، مفهومی به نام آکرونیا یا «زمانی که وجود ندارد» مطرح می شود.

اما حقیقت این است که نگاه شیعی نه اتوپیا را می پذیرد و نه آکرونیا را. چرا که این دو مفهوم ناظر به همین دنیا هستند اما این به معنا نیست که دین برای دنیای انسان برنامه و الگویی ندارد. بلکه اسلام شیعی هم برای دنیا مقید به تبیین جامعه آرمانی است، هم برای عقبی؛ پس از دو لحاظ می توان جامعه سازی قرآنی را برشمرد:

1.      جامعه اخروی که مقدمه ساختن آن در دنیا است. ( الدنیا مزرعة الآخرة)

2.      جامعه هجری که با ظهور امام زمان در این دنیا تحقق می یابد.

 در این کارتون هم ما با نوعی فضای اتوپیا گرایی روبه رو هستیم. در ابتدا چیزی شبیه به آخرالزمان با هنرمندی به وسیله  رانش قاره ای و شکست گسلها  به نمایش گذاشته شده است. در واقع همه چیز در حال خراب شدن و از هم پاشیده شدن است. به طوری که اعضای خانواده ماموتها از هم جدا می افتند. صحنه های ابتدای کارتون به نوعی شبیه به فیلم 2012 است ؛ همه چیز و همه جا در حال فرو ریختن است و پدری که سعی دارد اوضاع را سر و سامان دهد و از خانواده اش محافظت کند. مندی در نهایت به همراه رفقایش به جزیره ای راه پیدا می کند. سپس به دنبال خانواده اش و دیگر حیوانات می رود و آنها را هم به این سرزمین موعود رهنمون می شود. سرزمینی که با المانهایی چون مجسمه آزادی و آبشار نیاگارا به خوبی نماینده قاره آمریکا است.

و بالاخره در آخرین دقایق فیلم اسکرات سنجابه به سرزمین موعود و جزیره افسانه ای می رسد. « اسکراتلانتیس» در واقع همان «آتلانتیس» است که افلاطون از آن نام برده است. اسکرات که از همان اول به دنبال بلوط خود بوده است اینجا وقتی به جزیره ای شگفت انگیز پر از بلوط ها می رسد حرص و ولع باعث می شود که این جزیره را غرق کند. در واقع اینجا دلیل گم شدن این جزیره افسانه ای، سنجابی است که با حرص و طمعش موجب این امر شده است. موسیقی کلیسایی پایان انیمیشن و تصویر پردازی شبیه به معماری یونان باستان، نوع لباس ساکنان جزیره و... همه اتوپیای افسانه ای افلاطون را تداعی می کند. در پایان هم متوجه می شویم که این اسکراتلانتیس که خود اسکرات باعث غرق شدنش است، در سرزمین آمریکا واقع است در حالی که به نظر می رسد که این جزیره واقع در اورشلیم باشد. ( با توجه به اینکه در لحظاتی پیش دیدیم که مندی و خانوداده اش و بقیه حیوانات به سرزمین جدیدی که اتفاقا آن هم مانند آتلانتیس در آمریکاست نقل مکان کرده اند.)

توجیه استعمار:

نکته قابل توجه این است که در اکثر انیمیشنهایی که  در سالهای اخیر دیده ایم همه به نوعی در تلاش برای توجیه  غصب سرزمین آمریکا و پایمال کردن حقوق بومیان منطقه بوده اند. در این انیمیشن هم سرخپوستان به صورت سنجابهایی نشان داده شدند که حتی توانایی فهم سخنان دوستان تازه وارد را نداشتند ( یعنی از نظرفهم و شعور از سطح پایین تری نسبت به مهمانان ناخوانده خود برخوردارند). مهاجمان هم بدون هیچ گونه درگیری و به صورت کاملا مسالمت آمیزوارد سرزمین آمریکا شدند. نوع قیافه و حرکات سنجابها هم به خوبی نماینده بومیان سرخپوست است. رابطه دوستانه سید به عنوان احمق ترین عضو گروه با این میزبانان مهربان در نوع خود قابل توجه است. در نهایت با کمک خود بومیان آن سرزمین این قاره به تصرف انگلوساکسونها درمی آید. در اینجا هیچ اثری از جنگ و خشونت، کشتن قبایل سرخپوستی، شیوع بیماری های واگیردار برای کم کردن جمعیت آنها و دیگر جنایات، وجود ندارد.

کشتی نوح:

در اواخر انیمیشن شاهد آن هستیم که مندی تمام حیوانات را در یک کشتی جمع کرده و پس از رهانیدن از مشکلات به سرزمین جدید می آورد. تصویری که در اینجا ارائه می شود بسیار شبیه به کشتی حضرت نوح (ع) است . به خصوص در تصاویر نهایی که پس از کشمکش های طولانی یک آرامش نسبی حاکم می شود؛ و تقریبا از هر حیوانی یک جفت را در کشتی مشاهده می کنیم.

مفهوم خانواده :

در این کارتون ما با نوجوانی رو به رو هستیم که خواهان استقلال بیشتر و قرار گرفتن در گروه همسالانش بدون نظارت پدرش است که در دقایق ابتدایی شاهد واکنش تند و مخالفت مندی هستیم. ابتدا هلو از کار خود پشیمان است و خود را در دور افتادن از پدر مقصر می داند اما آنچه در آخر اتفاق می افتد آن است که مندی کوتاه می آید و به وی اجازه تفریح کردن تا پاسی از شب را می دهد! به طوری که مخاطب خردسال هم در آخر حق را به ماموت نوجوان می دهد.

این قسمت عصر یخبندان همان طور که در آهنگ پایانی آن هم مشخص است، تاکید زیادی بر مفهوم خانواده دارد.مندی که از قبل خانواده داشته است و در پی دوباره پیوستن به آنهاست. سید که اکنون با مادربزرگش یک خانواده را تشکیل می دهند و دیه گو که خواهان پیوند با شیرا است. شاید تنها نکته آموزنده انیمیشن هم همین جا باشد. مفهومی به نام خانواده که الان در غرب مورد تردید و بی توجهی قرار گرفته است و شاید با این دست کارها بتوان لزوم آن را برای نسل بعد خاطر نشان کرد.

این بحران را می توان از واگذاری مادربزرگ سید به وی متوجه شد در واقع نظام لیبرالی و کاپیتالیستی غرب دیگر تحمل پیرها و کودکان را ندارد و از همین جهت است که خانه های سالمندان و مهدکودک ها اصالت پیدا می کنند. و در اینجاست که سید وقتی متوجه می شود خانواده اش تنها برای راحت شدن از شر مادربزرگ پیش او آمده اند می گوید: « کدوم خانواده بی غیرت و بی عاطفه ای همچین کاری می کنه؟» بحران عاطفی و از هم گسیختگی خانواده مشکلی است که امروز جوامع سرمایه داری با آن دست و پنجه نرم می کند. و برای احیای مفهوم خانواده تلاشهایی اینچنینی شکل می گیرد.

اما مشکلی که در این اثر و خیلی دیگر انیمیشنهای این طیف یافت می شود، مشکل تصاویر و صحنه های نامناسب است. در جایی از انیمیشن به خوبی نشان داده می شود که برای گمراه کردن شخصیتهای کارتونی از مسیر، از روش دستکاری کردن قوه شهوت آنها استفاده می شود. ( ماهی های گوشتخوار برای بلعیدن طعمه های خود به صورت معشوقه هایی تغییر شکل می دهند!) البته این هم یکی دیگر از نمودهای فرهنگ جوامع لیبرالی و سرمایه داری است که از صنعت پورنوکراسی برای رسیدن به اهداف خود استفاده می کنند. یعنی قهرمانان داستان در برابر تمام دشمنان خارجی مقاوت می کنند و شکست ناپذیرند اما اگر هوشیاری مندی در این صحنه نبود شاید آنها هیچ وقت دیگر به خانه باز نمی گشتند؛ یعنی در برابر قوه شهویه خود توانایی استقامت ندارند و شاید این انیمیشن به کنایه حکمرانی این ساز و کار را بر زندگی انسان مدرن نشان می دهد.

در هر حال این صحنه ها برای کودکان خردسال به هیچ وجه مناسب نبوده و جالب این است این صحنه ها در نسخه فارسی و دوبله آن هم حذف نشده است!

 

 

جمع بندی:

_ اتوپیا در تلقی فلسفی غرب به آتلانتیس افلاطون برمی گردد. آتلانتیس سرزمین موعودی است که قبلا به وجود آمده است اما گمشده است. تنها مکتبی که مدعی این امر است مکتب یهود است که تمام سعی اش مبنی بر بازگشت به اورشلیم و بازسازی هیکل سلیمان است.

در کنار اتوپیا، اصالت «زمانی که وجود ندارد » در دوره های اخیر اصالت پیدا می کند. غرب برای رواج این مکتب روی به ساختن آثاری چون «لاست» و ... نموده است تا بلکه نهضت انتظار شیعی که مدعی آمدن منجی است را مصادره کند.

در حالی که مذهب شیعه نه اتوپیا را برمی تابد، نه آکرونیا را. هر دوی اینها محدود به دنیای مادی است و شیعه رویکردی عقبی گرا دارد پس از یک سو مقید به وجود آخرت است که ساز و کار آن در دنیا فراهم می شود و از سویی دیگر معتقد به جامعه هجری قرآنی است که با ظهور امام عصر محقق خواهد شد. ( انشاالله)

_ نظام لیبرالی کشورهای غربی و ایالات متحده امروزه با بحرانهای جدی سر و کله می زند. طلاق، خیانت، برنتافتن پیرها و خودکشی بسیار در این قشر، سپردن کودکان به مهدکودک ها، از دست رفتن مفهومی به عنوان خانواده و... از جمله مسائلی است که گریبانگیر این جوامع شده است و در ترندگذاریهایشان ( هدف گذاری) جزء حادترین بحرانها محسوب می شود. شاید به همین علت است که کلیدی ترین مفهوم این انیمیشن به مقوله «خانواده» تعلق گرفته است. هلو به اهمیت پدرش پی می برد و مندی تمام تلاشش را پیوستن دوباره به خانواده اش انجام می دهد. مادربزرگ سید که ابتدا موجودی مزاحم محسوب می شد، در نهایت موجب نجات همه حیوانات می شود و پیوند عاطفی بین او و نوه اش برقرار شد. دیه گو به فکر تشکیل خانواده می افتد و به طور خلاصه مخاطب  در پایان این انیمیشن به خوب و مفید بودن خانواده پی می برد حتی اگر تنها عضو این خانواده مادربزرگ پیر بدعنق باشد!

_ در اینجا هم مثل بسیاری از انیمیشنها مبحث استعمار و کشتار بومیان قاره آمریکا تطهیر شد. آمریکا جزیره ای بود که با کمک خود بومیان و بدون خونریزی «کشف» شد.

_ در قسمتهایی به صورت گذرا شاهد القای نظریه داروین هستیم. مثلا در دقایق اولیه هنگامی که گسلهای قاره ها در حال گسستن و شکستن است، گردن زرافه ها کش می یابد! و درنتیجه نظریه تکامل را نشان می دهد. ( البته ما مخالف کل نظریه داروین نیستیم و برخی از موارد آن قابل قبول است مثل همین مورد.)

_ کشتی ای که در انتها مندی حیوانات را برآن سوار می کند و به سرزمین موعود راهنمایی می کند، همان کشتی نوح (ع) است.

_ پورنوکراسی صنعتی است که نظام سرمایه داری با استفاده از دستکاری در آن مردم را کنترل می کنند و به سمت اهداف مورد نظر خود هدایت می کند. نقطه ضعفی که نزدیک بود که سید و دیه گو و مادربزرگ(!) را به کام مرگ بکشاند.

[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 18:18 ] [ ز.ش ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

لینک های مفید

امکانات وب
  • معانی